مهدی شهری
یادگیری موسیقی در دوران کودکی، صرفاً آموزش نواختن یک ساز یا خواندن چند نت نیست؛ بلکه فرآیندی چندلایه و اثرگذار در رشد شناختی، عاطفی، اجتماعی و حتی اخلاقی کودک بهشمار میرود. موسیقی، زبانی جهانی و پیشازبانی است که پیش از شکلگیری کامل گفتار، با احساس و ادراک کودک ارتباط برقرار میکند. از این منظر، آموزش موسیقی نه یک فعالیت تزئینی یا لوکس، بلکه بخشی جدی از تربیت جامع کودک محسوب میشود. از نظر علوم شناختی، موسیقی یکی از پیچیدهترین فعالیتهایی است که مغز انسان انجام میدهد. کودک در فرآیند یادگیری موسیقی، بهطور همزمان از حافظه، توجه، هماهنگی حرکتی، پردازش شنیداری و توان تحلیل الگوها استفاده میکند. پژوهشهای عصبروانشناسی نشان دادهاند کودکانی که از سنین پایین با موسیقی آموزشدیده آشنا میشوند، در مهارتهایی مانند تمرکز، حافظه فعال و حل مسئله عملکرد بهتری دارند. موسیقی با فعالسازی همزمان نیمکرههای مغز، به تقویت ارتباطات عصبی کمک میکند و انعطافپذیری شناختی کودک را افزایش میدهد. در بعد روانی و عاطفی، موسیقی ابزاری قدرتمند برای بیان احساسات است. کودکان، بهویژه در سالهای ابتدایی زندگی، همواره قادر به بیان دقیق هیجانات خود با زبان کلامی نیستند. موسیقی به آنها امکان میدهد اضطراب، شادی، خشم یا اندوه خود را به شکلی سالم و غیرمخرب بروز دهند. آموزش موسیقی میتواند به تنظیم هیجانها، کاهش تنشهای روانی و افزایش احساس آرامش در کودک کمک کند. کودکانی که با موسیقی انس دارند، معمولاً توان بالاتری در مدیریت احساسات و کنترل تکانههای رفتاری از خود نشان میدهند. یادگیری موسیقی همچنین نقش مهمی در تقویت اعتمادبهنفس و هویت فردی کودک ایفا میکند. تمرین مستمر، غلبه بر خطاها و مشاهده پیشرفت تدریجی، به کودک میآموزد که موفقیت حاصل صبر، پشتکار و تلاش آگاهانه است. اجرای یک قطعه موسیقی، حتی در جمعهای کوچک، تجربهای ارزشمند از دیدهشدن و پذیرفتهشدن را برای کودک فراهم میکند؛ تجربهای که میتواند پایههای عزتنفس سالم را در او تقویت کند. از منظر اجتماعی، موسیقی بستری طبیعی برای یادگیری همکاری و تعامل است. نواختن در گروه، همخوانی یا حضور در ارکسترهای کودکانه، کودک را با مفاهیمی چون هماهنگی، رعایت نوبت، گوشدادن به دیگران و مسئولیتپذیری جمعی آشنا میکند. در چنین فضاهایی، کودک میآموزد که نقش او هرچند کوچک، در کلیت یک اثر جمعی اهمیت دارد. این تجربه، مستقیماً به تقویت مهارتهای اجتماعی و اخلاق جمعی منجر میشود. نکته مهم دیگر، تأثیر موسیقی بر رشد زبانی و تحصیلی کودکان است. ارتباط میان آموزش موسیقی و بهبود مهارتهای زبانی، خواندن و حتی ریاضیات، در پژوهشهای متعددی مورد تأکید قرار گرفته است. درک ریتم، الگو و ساختار در موسیقی، به تقویت توانایی کودک در فهم ساختارهای زبانی و منطقی کمک میکند. از این رو، آموزش موسیقی نه رقیب آموزش رسمی، بلکه مکملی مؤثر برای آن است. با این حال، بهرهمندی از فواید موسیقی، نیازمند رویکرد تربیتی صحیح است. آموزش موسیقی نباید به فشار، رقابت افراطی یا تحمیل آرزوهای بزرگسالان بر کودک تبدیل شود. انتخاب ساز متناسب با سن، توجه به علاقه کودک و ایجاد فضایی شاد و حمایتی، از الزامات آموزش موفق موسیقی است. موسیقی زمانی اثرگذار خواهد بود که کودک آن را تجربهای لذتبخش و معنادار بداند، نه تکلیفی سنگین و اضطرابآور. در نهایت، اهمیت یادگیری موسیقی در کودکان را باید در افقی وسیعتر دید. موسیقی، حس زیباییشناسی، دقت شنیداری و توجه به ظرافتها را در کودک پرورش میدهد؛ ویژگیهایی که در دنیای پرسرعت و خشن امروز، بیش از هر زمان دیگری ضروریاند. کودکی که با موسیقی رشد میکند، نهتنها گوش شنواتر، بلکه روانی حساستر، ذهنی منظمتر و نگاهی انسانیتر به جهان خواهد داشت. جمعبندی آنکه، آموزش موسیقی سرمایهگذاری بر انسان آینده است. جامعهای که برای موسیقی در تربیت کودکان خود جایگاه قائل میشود، در واقع به پرورش نسلی خلاق، متعادل و اخلاقمدار میاندیشد. غفلت از این ظرفیت، محرومکردن کودک از یکی از غنیترین ابزارهای رشد روانی و فرهنگی است؛ ابزاری که میتواند همزمان ذهن، دل و رفتار را پرورش دهد.
آدرس رونوشت شد



