اجتماعی

آشوراده؛ از ساحل رونق تا حاشیه بلاتکلیفی

پارتیا خبر: جزیره‌ای که منتظر تصمیم است آشوراده اکنون نه فقط یک جزیره، بلکه نماد کوچکی از بسیاری از چالش‌های بزرگ کشور ماست: مدیریت ناکارآمد منابع طبیعی، واگرایی نهادهای تصمیم‌گیر، و بی‌توجهی به ظرفیت‌های ارزشمند داخلی. سکوت امروز آشوراده، پرسشی است که همه ما باید پاسخ دهیم: آیا جزیره‌ای با این‌همه ظرفیت، باید همین‌طور رها بماند؟ یا زمان آن رسیده که سرانجام تصمیمی روشن و علمی درباره آینده آن گرفته شود؟

مهدی شهری جفاکنده – خبرنگار پارتیا خبر

به گزارش پایگاه خبری پارتیا خبر از گلستان؛ در جنوب شرقی دریای خزر، جایی میان امواج آرام و خاک فراموش‌شده، جزیره‌ای کوچک اما پراهمیت به نام آشوراده آرام گرفته است؛ نامی که روزگاری برای بسیاری از مردم شمال ایران، مترادف با زندگی، کار، گردشگری و طبیعت بکر بود. آشوراده نه‌فقط یک جزیره بلکه نقطه‌ای کلیدی در حافظه تاریخی مردم گلستان است؛ بخشی از میراث طبیعی و فرهنگی که حالا به‌دست فراموشی سپرده شده و میان وعده‌های نیم‌بند توسعه، واگذاری‌های بی‌حاصل و پروژه‌های نیمه‌تمام بلاتکلیف مانده است.

جزیره‌ای با گذشته‌ای پررونق

تا چند دهه پیش، آشوراده قلب تپنده‌ای برای اقتصاد محلی بود. ماهی‌گیران بندر ترکمن، بندر گز و گمیشان، روزهای بسیاری را در اطراف این جزیره می‌گذراندند. کارگاه‌های خاویارگیری فعال، یکی از مهم‌ترین منابع تولید خاویار در کشور بودند که آوازه‌شان فراتر از مرزهای ایران می‌رفت. آشوراده همچنین مقصدی برای گردشگران داخلی بود؛ طبیعت بکر، پوشش گیاهی خاص، حیات‌وحش منحصر به‌فرد و آب‌وهوای دلپذیر آن را به نگینی در خزر بدل کرده بود. جذابیت آشوراده تنها به جنبه‌های اقتصادی یا گردشگری‌اش محدود نمی‌شد. این جزیره در کنار خلیج گرگان و تالاب میانکاله، بخشی از اکوسیستم نادری را تشکیل می‌داد که زیستگاه پرندگان مهاجر، فک خزری و انواع گونه‌های گیاهی کم‌نظیر بود. ترکیب جنگل، دریا، و تالاب، فرصت‌هایی طلایی برای توسعه گردشگری پایدار فراهم می‌کرد؛ اما این فرصت‌ها، مانند بسیاری از ظرفیت‌های طبیعی کشور، گرفتار سوء مدیریت و بی‌برنامگی شدند.

از وعده توسعه تا واقعیت بلاتکلیفی

در دو دهه اخیر، نام آشوراده بارها بر سر زبان‌ها افتاد؛ نه از سر رونق یا شکوفایی، بلکه به خاطر مناقشات گسترده میان نهادهای دولتی، فعالان محیط زیست و سرمایه‌گذاران خصوصی. نخستین جرقه‌ها از زمانی زده شد که طرح‌هایی برای تبدیل جزیره به منطقه گردشگری ویژه مطرح شد. برخی از مسئولان با هیجان از «کیش شمال» گفتند و وعده‌هایی پرطمطراق دادند؛ اما هیچ‌گاه مشخص نشد این توسعه قرار است با چه مدلی انجام شود، چه کسی مسئول آن است و چه تضمینی برای حفظ زیست‌بوم شکننده جزیره وجود دارد. از سوی دیگر، نهادهای محیط زیستی هشدار دادند که هرگونه توسعه‌ی بدون مطالعه، می‌تواند حیات آشوراده را نابود کند. اعتراض‌ها بالا گرفت. پروژه‌ها متوقف شد. کار از کارشناسی گذشت و به جدال‌های حقوقی و رسانه‌ای کشیده شد. در این میان، جزیره‌ای که می‌توانست به الگویی از توسعه پایدار و متوازن تبدیل شود، میان دعواها گم شد و عملاً در وضعیت بی‌تصمیمی باقی ماند.

وضعیت فعلی؛ نماد یک سیاست بلاتکلیف

امروز آشوراده نمادی است از سردرگمی تصمیم‌گیری در مدیریت منابع طبیعی کشور. نه بهره‌برداری اقتصادی در آن جریان دارد، نه گردشگری سازمان‌یافته‌ای برقرار است، نه حفاظت اصولی از آن صورت می‌گیرد. تنها چیزی که باقی مانده، چند پاسگاه محیط‌بانی فرسوده، بقایای ساختمان‌های متروکه کارگاه‌های خاویارگیری، و ساحلی خاموش است که چشم‌انتظار آینده‌ای روشن مانده است. از آن بدتر، خشکی خلیج گرگان که هم‌جوار آشوراده است، نفس اکوسیستم منطقه را به شماره انداخته. بدون خلیج زنده، آشوراده نیز نمی‌تواند جزیره‌ای پویا باقی بماند. افزایش رسوبات، قطع ارتباط آب با دریای خزر، و خشک‌ شدن تدریجی حیات این منطقه، زنگ خطری است که سال‌هاست صدا می‌دهد اما شنیده نمی‌شود.

سکوتی که فریاد می‌زند

چرا باید چنین سرمایه‌ای بلاتکلیف بماند؟ چرا با وجود حضور دستگاه‌های متعدد اجرایی، همچنان هیچ الگوی مشخصی برای آینده آشوراده طراحی نشده است؟ پاسخ، همان پاسخی است که در بسیاری از پروژه‌های مشابه نیز تکرار می‌شود: نبود اراده سیاسی شفاف، تضاد منافع، نگاه کوتاه‌مدت، و بی‌اعتنایی به دانش بومی و زیست‌محیطی. سکوت آشوراده امروز، فریادی در دل خود دارد؛ فریاد سرزمینی که نه در مسیر حفاظت مانده و نه توانسته وارد فاز توسعه‌ی هوشمند شود. این بلاتکلیفی، نه‌فقط به اقتصاد منطقه آسیب زده، بلکه به اعتماد عمومی نسبت به سیاست‌گذاری‌های محلی و ملی هم لطمه زده است.

چه باید کرد؟

آشوراده هنوز هم می‌تواند نجات پیدا کند، اما مشروط بر آنکه رویکردها تغییر کند. نخست باید نگاه صفر و صدی کنار گذاشته شود. نه باید همه چیز را به بهانه حفاظت تعطیل کرد و نه باید بدون ارزیابی زیست‌محیطی، طرح‌های ساخت و ساز را آغاز کرد. آنچه لازم است، یک نقشه راه جامع برای آشوراده است که هم منافع بومی‌ها را در نظر بگیرد، هم ملاحظات محیط زیستی را رعایت کند. در این مسیر، تجربه‌های جهانی می‌تواند راهگشا باشد. در بسیاری از کشورها، مناطقی با حساسیت‌های زیست‌محیطی بالا، به مراکز گردشگری کنترل‌شده تبدیل شده‌اند؛ با سقف مشخص بازدیدکننده، مسیرهای محدود شده، اقامتگاه‌های کوچک و سازگار با طبیعت، و مشارکت فعال جوامع محلی.

جزیره‌ای که منتظر تصمیم است

آشوراده اکنون نه فقط یک جزیره، بلکه نماد کوچکی از بسیاری از چالش‌های بزرگ کشور ماست: مدیریت ناکارآمد منابع طبیعی، واگرایی نهادهای تصمیم‌گیر، و بی‌توجهی به ظرفیت‌های ارزشمند داخلی. سکوت امروز آشوراده، پرسشی است که همه ما باید پاسخ دهیم: آیا جزیره‌ای با این‌همه ظرفیت، باید همین‌طور رها بماند؟ یا زمان آن رسیده که سرانجام تصمیمی روشن و علمی درباره آینده آن گرفته شود؟

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا